شمس سراج عفيف

481

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

دراز و هم دست دراز - اگر زبان دراز ميكني دست را كوتاه بايد گردانيد - درين محل ملك‌زادهء مذكور بمسطور گفت ملك ضياء الملك من شنيده‌ام كه شما را در ديوان عرض هم شروعي شده است - تا سلسلهء ياريء ياران در جنبش آيد - ملك شمس الدين گفت - چه ميكنم مشتى دزدان مانند رهزنان جمع آمده‌اند و دزديها ميكنند - از استماع اين كلام و شنيدن اين پيام ملك زادهء نيكنام فرمود كه ملك ضياء الملك نيز شده است كه هر همه يكي شوند و متفق گردند - صاحب تاب‌آور گردند نبايد كه بر تو روز را بسر آرند * * بيت * * پندم دهندم بشنوم خواهم كه صبرى هم كنم * * * چونتو بخاطر بگذري دل باز خسرو را همان * افسانهء جلا وطن كردن سلطان فيروز ملك شمس الدين را در مرقات ميان نهالستانها معهذا خانجهان را كار ملك شمس الدين مهم را از اهم پيش آمد - و از اصحاب ديوان وزارت از جملهء متقدمان اهل بصارت و مهارت كسي آن‌چنان نبود كه با ملك شمس الدين ببيان مليح و زبان فصيح تصريح مقالت معامتي تواند كرد - زيراچه بندگيء ملك الشرق و ملك نظام نائب وزير ممالك و خواجه حسام الدين جنيدي پرتدبير و خواجه شرف مالوه صاحب تحرير و تقرير اين